ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
235
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
رسيدن جهان پهلوان ازبك از هند بدان هنگام كه سلطان از هند به عراق آمد ، جهان پهلوان ازبك را بر آن بلاد كه در تصرف آورده بود از سوى خود نيابت داد . جهان پهلوان در مقام خويش ببود تا آنگاه كه شمس الدين ايلتتمش [ 1 ] صاحب لهاور آهنگ او كرد و او را از آن ولايت براند . جهان پهلوان ازبك به بلاد كشمير رفت او را از آنجا نيز براندند و او عزم عراق كرد . يارانش از او باز ماندند و نزد ايلتمش بازگشتند . يكى از آنان حسن قرلق ملقب به وفا ملك [ 2 ] بود . هفتصد سوار همراه جهان پهلوان بودند . او نامه نوشت و از فرا رسيدن خويش خبر داد . شرف الدين على نايب عراق به سبب غربتى كه جهان پهلوان در نزد سلطان داشت بيست هزار دينار براى او بفرستاد تا هزينهء خود و سپاهيانش كند و فرمان داد كه زمستان را در عراق از رنج راه بياسايد . اين ايام مصادف شد با آمدن سلطان جلال الدين از بلاد روم و حركت او به آذربايجان . جهان پهلوان را قصد آن بود كه چون بهار آيد به نزد سلطان رود ولى دست تقدير مانع آمد و در سال 628 به دست مغولان كشته شد . رسيدن مغولان به آذربايجان چون مغولان ما وراء النهر را گرفتند و به خراسان آمدند و دولت خاندان خوارزمشاه را از آن ديار برافگندند تا دورترين شهرها لشكر بردند و هر جا رسيدند ويران كردند و كشتند و تاراج نمودند . سپس دولتشان در ما وراء النهر استقرار يافت و آن بلاد را آبادان ساختند و در نزديكى خوارزم به عوض خوارزم ويران شده شهرى نوين را پى افكندند . اما خراسان خالى بود و اميرانى شبيه به ملوك در آنجا فرمان مىراندند و هنگامى كه جلال الدين از هند باز گرديد سر به فرمان او نهادند . سلطان جلال الدين به عراق و فارس و كرمان و آذربايجان و آن سوى آن اكتفا كرده بود . و خراسان همچنان عرصهء تاخت و تاز مغولان و جنگ و ستيز ايشان بود . در سال 625 جماعاتى از مغولان بار ديگر بيامدند و اين زمانى بود كه سلطان جلال الدين از هند آمده بود و آن وقايع در اصفهان رخ داد و ما بدان اشاره كرديم . آنگاه ميان جلال الدين و الملك الاشرف صاحب شام و علاء الدين كيقباد صاحب روم در سال 627 نبردهايى درگرفت . از اين جنگها نيز سخن گفتيم . اين جنگها سبب ضعف دولت جلال الدين گرديد . علاء الدين پادشاه اسماعيليه بود . چون جلال الدين به بلاد او حمله برد و دست به قتل و كشتار زد و بر او باج و ساو نهاد ، رسولانى نزد مغول فرستاد و از ضعف و ناتوانى
--> [ ( 1 ) ] متن : ايتماش . [ ( 2 ) ] متن : رجا ملك .